خرید بک لینک
من درختی کلاغ بر دوشم ، خبرم درد می کند بدجورساقه تا شاخه ام پر از زخم است ، تبرم درد می کند بدجورمن کی ام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هویت دارم یک اشاره بدون انگشتم ، اثرم درد می کند بدجورجنگجویی نشسته بر خاکم ، در قماری که هر دو می بازیم پسرم روی دستم افتاده ، سپرم درد می کند بد جور مثل قابیل بی قبیله شدم ، بوی گندم گرفته دنیا را بس که حوا هوایی اش کرده ، پدرم درد می کند بدجور هرچه کوه بزرگ می بینی ، همگی روی دوش من هستند عاشقی هم که قوز بالا قوز ، کمرم درد می کند بدجور تو فقط صبر می کنی تجویز ، من فقط صبر می کنم یکریز بس که دندان گذاشتم رویش ، جگرم درد می کند بدجور بستری کن مرا در آغوشت ، با دو نخ شعر و این هوا باران مرغ عشقی بدون همزادم ، که پرم درد می کند بد جور برسان قرص بوسه – اورژانسی – قرص یک ور سفید و یک ور سرخ برسان نشئه ای ز لب هایت ، که سرم درد می کند بدجور"مرتضی خدایگان"

برچسب: نویسنده: بهراد امینی تاريخ: چهارشنبه 4 خرداد 1401 ساعت: 14:55

صفحه بندی